ابو القاسم راز شيرازى

132

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

گفتم : ويل باد از براى ايشان اگر ترك كنند قول مرا ، و بگويند آنچه را مىخواهند . بعد فرمود : بيرون رو به سوى باب ، و هركس از متكلّمين را بيابى ، داخل كن . پس « يونس » گفت : داخل كردم « حمران بن اعين » و « احول » « 10 » و « هشام بن سالم » و « قيس بن ماصر » را كه همگى نيكو مىدانستند علم كلام را - و « قيس » بهتر از همه بود در نزد من در علم كلام ، و تعلّم كلام از حضرت علىّ بن الحسين ص گرفته بود - . پس چون‌كه قرار گرفتند در مجلس - و بود حضرت ، قبل از ايّام حجّ در خيمه‌اى كه زده شده بود از براى آن حضرت در كوهى در طرف حرم - ، پس آن حضرت ، سر را از خيمه بيرون كرد و ناگاه برخورد به « هشام بن حكم » « 11 » . گفت « يونس » : به ربّ « كعبه » كه گمان كرديم - از كثرت محبّت

--> ( 10 ) - كسى كه به واسطهء ضايعهء حسّ بينايى ، يك چيز را دو چيز بيند ؛ و اين شهرت « مؤمن طاق » است . ( 11 ) - ابو محمّد هشام بن حكم : تفصيل احوال او ، در كتاب « تحفة الاحباب » آمده است ، كه ملخّصى از آن آورده مىشود : « . . . از اعاظم ائمّهء كلام و ازكياى اعلام است . مولدش « كوفه » و منشأش به « واسط » ، و تجارتش به « بغداد » بوده ، و در اواخر عمر خود نيز منتقل به « بغداد » شد . و روايت از حضرت صادق و موسى عليهما السّلام نموده و ثقه است . و مدايح عظيمه از اين دو بزرگوار از براى او روايت شده . و مردى حاضرجواب ، و در علم كلام ، بسيار حاذق و ماهر بوده . . . و در سنهء 179 در « كوفه » وفات كرد . . . از هشام نقل شده كه گفته : و اللّه هيچ كس در مباحث توحيد ، مرا مقهور و مغلوب نساخته تا امروز كه در اين مقام ايستاده‌ام . و مباحثه‌ها و مناظرات « هشام بن حكم » مشهور است . و مناظرهء او با آن مرد شامى در خدمت امام صادق ، و محاجّهء او با « عمرو بن عبيد معتزلىّ » و با « بريهه » ، و مناظرهء او با متكلّمين در مجلس « يحيى بن خالد برمكىّ » ، هركدام در جاى خود ، به شرح رفته . و مناظرهء او در مجلس « يحيى » باعث آن شد كه « هارون الرّشيد » درصدد قتل او برآمد . لاجرم ، « هشام » از ترس او به « كوفه » فرار كرد ، و بر « بشير نبّال » وارد شد ، و سخت بيمار گرديد ، و مراجعه به اطبّاء ننمود . « بشير » گفت : طبيب براى تو بياورم ؟ گفت : نه ! من خواهم مرد . . . بالجمله چون حالت احتضار پيدا نمود ، به « بشير » گفت : هرگاه من مردم و مرا غسل و كفن كردى ، و از كار تجهيز من فارغ شدى ، مرا در دل شب بيرون بر ، و در « كناسهء كوفه » بگذار و رقعه‌اى بنويس كه : اين « هشام بن حكم » است كه امير در طلب او بوده ، از دنيا رفته . و اين به جهت آن بود كه « رشيد » برادر و اصحاب او را گرفته بود كه نشانى او را بدهند ؛ خواست تا ايشان خلاص شوند . و « هشام » را كتاب‌هايى در توحيد و امامت و ردّ بر زنادقه و طبيعىمذهبان و « معتزله » هست . و از جمله تصنيفات او كتاب « شيخ و غلام » و كتاب « ثمانية ابواب » و كتاب « الرّد على ارسطاطاليس » و . . . مىباشد » : « تحفة الاحباب » : 404 - 407 ( به تلخيص )